آنيتاآنيتا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 22 روز سن داره

آنيتا ثمره عشق مامان و بابا (آنیتا فرشته ای از جنس آسمان)

خاطرات تلخ

1392/6/4 16:34
نویسنده : شهرزاد
836 بازدید
اشتراک گذاری

امروز رفتم بیمارستان پیش دکتر حسینی شیرخشک بگیرم

رسیدم تو بخش

دلم میخواست همون وسط بخش بشینم و گریه کنم

دست خودم نبود

بی اختیار اشک هام میومد

یاد عید افتادم یهو فیلمی جلو چشمام رد شد

یا روزهایی که باید خوب میبود

و

تلخ شد

سالی که من خیلی منتظرش بودم

خیلی

احساس میکردم

سال 92 آمدنش پایان همه نحسی هاس

که نشد

بدتر شد که یک درصد بهتر هم نشد

تو بیمارستان دکتر حسینی منو به خانمی معرفی کرد که بچش باید ازنظر تغذیه تقویت میشد

میگفت تو به آنیتا خوب رسیدگی کردی

رشدش خوب بوده با توجه به بیماری سختی که داشته

منم هرچه که میدانستم خالصانه گفتم

وسط حرف زدن با دکتر و پرسیدن سوال ها

یه ان یادم میرفت چه میخواهم بگویم و سکوت میکردم

دکتر گفت درکت میکنم

شرایط سختی داری

رسیدم اداره

تا سرمو گذاشتم رو میز

تا تونستم گریه کردم

انگار نمیتونستم ازجام بلند شم

خانم نیکخواه اصرار کرد با هم ناهار بخوریم

چند وقتی هست که هیچ اشتهایی ندارم

نمیخواستم بنویسم

اما باید خودم رو مجبور به تخلیه بکنم

دوست ندارم ذره ای این گریه ها و ناراحتی ها منو از آنیتا دور کنه

باید مادر باشم

هرکه مادر هست

میفهمه چی میکشم و چی میگم.

کاش هیچ بچه ای مریض نباشه.


 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (24)

زهرا
4 شهریور 92 17:31
سلام عزیزدلم.خوبی؟وبتو خوندم خانومی...
انیتا خانومی زود خوب میشه...زود زود...خیلی براش دعا کردم...تو هم صبور باش خواهری.این صبور بودن خودش کمکت میکنه...
خدا داره امتحانت میکنه سعی کن موفق بشی..خوش بحالت که کاری کردی که خدا داره ازت امتحان میگیره...انیتا زود خوب میشه عزیزم سعی کن خودتو اروم کنی..شکر گذار خدا باش..همونی که انیتا رو بهت بخشید وگذاشت مادر باشی خودش درستش میکنه.من زهرام..از اشنایی باهات خیلی خوشحالم...



مرسی زهرا جان
منم همینطور
برامون دعا کن
خیلی شرایط بدی داریم
این زنده بودن ما هیچ فرقی با مردن نداره

مژده مامی آنیتا
5 شهریور 92 2:51
کاش هیچ بچه ای مریض نباشه...آمین عزیزم حق داری و هیچی ندارم ک بگم...هیچی
مامان بهادر
5 شهریور 92 16:00
امیدوارم دختر خانوم عزیزت هر چه سریعتر خوب بشه
کاش هیچ بچه ای مریض نباشه کاش


مرسی عزیزم
مهسا.مامان نلی
6 شهریور 92 1:35
به خدا قسم دارم میترکم از غصه ی شما به قران وقتی نوشته هات و میخونم و خودم و جات میزارم میخوام دیوونه شم الهی بمیرم واسه دلت که چطور داری این همه درد و تحمل میکنی بیشتر دلم برای اون بچه میسوزه که با این سن کمش چقدر باید درد بکشه به خدا همش براش دعا میکنم ایشالا که خوب میشه کسی رو میشناسم که میگن با ی سری کارا مریضای نا علاج و درمون میکنه نه با دعا.میدونم تا حالا حتمن خودت هزارتا از اینارو امتحان کردی اما خب دلمون به این چیزا گرمه دیکه.اگه خواستی بگو تا شمارش و واست بزارم




سلام مهسا جان
ممنونم عزیزم
شمارو هم درگیر کردما
اره عزیزم بزار
میخوام یه خط جدید باز کنم
بزنم تو یه سری درمان های جدید
بذار اینم امتحان کنم
منا
6 شهریور 92 9:58
شهرزاد جونم دکتر بهت نگفت تا کی باید شیر خشک بدی؟
و الان که بازم تشنج کرد داروهاش بیشتر کردی؟
در مورد نیترازپام پرسیدی؟
نمیدونم چرا مسجام بهت نمیرسه
خطت رو عوض کردی؟


سلام عشقم
نه فعلا که هیچی
در مورد نیترازپام هم صحبت نکردم
این دفعه برم ببینم چی میگه
مرسی به یادمی دوستم
بهار
6 شهریور 92 17:50
خسته نباشی مامان مهربان . همچنان به وبت سر میزنم اما برات پیغام نمیزارم . انیتا کوچک رو از طرف من ببوس . نمیخوام ناراحتت کنم اما توی پیغامهای قبلیم بهت یک پیشنهاد داده بودم کاش جدیش میگرفتی منظورم دکتر همیوپات بود تو تهران دکترهای قدری در این زمینه کار میکنن حد اقل برای تشنجهاش میتونی استفاده کنی از نظراتشون .من خودم پسرمو با کمک همین دکترها از عمل نجات دادم .


اره عزیزم
سرچ کردم
حتما پیگیری میکنم
مرسی دوباره یاداوری کردی عشقم
بووووووس
رزا-مامان رایان
6 شهریور 92 18:23
سلام گلم؛خواهر عزیزم خودت رو تخلیه کن با حرف زدن،با گریه کردن،با نوشتن...اما همچنان صبور و استوار با روحیه شاد به استقبال آنیتا و شوهرت برو،تو چشاش نگاه کن،دست و پاش رو بمال نوازش کن،باهاش حرف بزن،بخند...نوری که توی چشمای آنیتا دیدم یه لحظه از خاطرم نمیره به خدا توکل کن!ای گسترده ترین حقیقت!ای مولای ما!ای آنکه تکیه گاه مایی در حین بی پناهی رخت عافیت بر بدن آنیتای ما بپوشان!آمین یا ربالعالمین!


کاش خسته نبودم
این روزه از همه چیز خسته ام
هانیه
7 شهریور 92 11:20
حق داری به خدا
خوب کردی نوشتی
آدم نیاز داره به اینکه بتونه حرف ها و حس هاشو بگه
اینو از خودت نگیر


مرسی هانیه جان
حرفت کاملا درسته
مامان مریم
7 شهریور 92 15:19
خصوصی لطفا


خوندم مریم جان
حتما دانلودش میکنم
مهرنگ
8 شهریور 92 12:12
سلام شهرزاد جون.خیلی وقته وبلاگتون رو دنبال می کنم بعضی وقتا اونقدر منتظر خبر خوب از آنیتا هستم که روزی 10بار به وبلاگتون سر می زنم .صبور باشید و به خدا توکل کنید .ایمان دارم که به زودی خوب خواهد شد.مطمئن باشید خیلی ها به یادتون هستن و دعاتون می کنن.خدا دعای این همه آدم رو بی جواب نمی زاره صبر خدا هم حدی داره .


عزیزم
ببخشید که من شمارو هم نمیتونم شاد کنم
دست خودم نیست این زندگی را کمی به کام بچرخانم
چه کنم
مامان مارال دون
9 شهریور 92 10:50
آمین عزیزم .

مطمئن باش که حق مادری رو داری خوب ایفا میکنی .
اگه می بینی این بغضها اذیتت میکنه خودتو هیچ وقت نگیر تا میتونی تخلیه اشون کن.

آنیتا جونی رو هم ببوس . توکل کن به اونی که اون بالاست.


خدا کنه همونجوری باشه که میگی
مرسی عزیزم
حدیث مامان پرهام
10 شهریور 92 2:13
عززززززززیزم انیتای کوچولو و ناز من.......براتون دعا کردم دوستم امید به خدا خوب میشه نگران نباش.......اما غمت خیییییییییییلی خیییییییییلی سنگینه درکت میکنم دوستم......خداییییییییییییییییییییییییییااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا معجزه میخوایم ازت


مرسی گلم
هنگامه
10 شهریور 92 16:46
شهرزاد عزیز سلام
مدتها است به دنبال خبر خوب سر می زنم و باز ناراحتی تو ناراحتم می کنه...
کاری جز دعا از من بر نمی آید...
واقعاً امیدوارن روزای خوب بی تشنج برگردند


ممنون به یادمی عزیزم
مامان دوفرشته
12 شهریور 92 1:20
ایشالله که هیچ بچه های مریض نشه.
ایشالله آنیتای عزیزم زودزودخوب بشه


مرسی گلم
مریم مامان عسل
15 شهریور 92 5:49
عزیزم قربون اون دل صبورت شهرزاد جون. بازم صبوری کن خوشگل خانوم. خود خدا میگه بعد از هر سختی آسونی در راهه. پس به حرف خودش امیدوار باش. بازم دعا کن. ههمون دعا گوی شما هستیم اما دعای مادر دل شکسته در حق فرزندش حتما گیرا تره.
شهرزاد جان گمونم بهتره یکم خلقتو عوض کنی. از لاک خودت در بیا. انقدر غصه نخور. سبک نوشته هاتو سعی کن کمی عوض کنی. یکم به جمله هات جون بده. یه کاری کن از نوشتن انرژی بگیری. از همسر مهربونت انرژی بگیر و از دوستان و اطرافیانت. این موج مثبتو به آنیتا هم انتقال بده.
امیدروارم خدای مهربون دلتو شاد کنه به شفای دختر نازت.
آمین

سلام مریم جان
اره عزیزم کاملا درست میگی
اما نمیدونی چه حالی دارم
هر روز که میام با چشمای بیحال آنیتا بدن شلش مواجه میشم
داغون میشم
نمیدونم درک میکنی چی میگم
احساس میکنم سختی بیماری آنیتا به مغز استخونم نفوذ کرده
دست خودم نیست که نوشته ها اینطوری میشن
اما با حرفات موافقم باید سعی خودم رو بکنم یه خورده جهت زندگی رو عوض کنم
خدا خودش کمکم بکنه بتونم از پسش بربیام
از تلنگرت سپاسگزارم دوستم

نرگس
16 شهریور 92 15:11
روزت مبارک آنیتای ناز

دعا میکنم تشنج ها دست از سرت بردارن و شرشونو کم کنن تا تو همیشه بخندی


مرسی نرگس عزیزم
چقدر حرفاتو دوس دارم
کلی حال میکنم با کامنتات
مامان یاسمن و محمد پارسا
16 شهریور 92 20:02
من از تو گلبنی بهتر ندیدم / ز تو باغ گلی خوشتر ندیدم

میان این همه گلهای عالم / گلی خوشبوتر از دختر ندیدم

روز دختر مبارک انیتای عزیزم



مرسی عشقم
روزدخمل طلای توام مبارک
از خواهر جون چه خبر ؟خوبه؟
مژده مامی آنیتا
17 شهریور 92 1:18
روزت مبارک آنیتا جون


مرسی خاله مِژده نازنین
روز آنیتا گلی شما هم مبارک
مامان یاسمن و محمد پارسا
17 شهریور 92 11:43
سلام عزیزم متاسفانه خواهرم حالش بهتر نشده دیگه باید برا عمل اماده شه خواهش می کنم براش دعا کنید


وای خدای من
خدا انشالله کمکش کنه و هرچه زودتر از این درد و مریضی بیرون بیاد
حتما گلم براش دعا میکنم
محبوبه مامان ترنم
17 شهریور 92 15:23
الهی که این روزهای سختی و ناراحتیت تموم بشه و شما هم رنگ شادی رو بینید.
امیدوار باش شهرزاد جان. هیچ چیز این دنیا پایدار نیست .نه غمش و نه شادیش. حتما آنیتا یک روزی خوب میشه. الهی که اون روز زود برسه


مرسی عزیزم
از اسمت مشخصه که دختر داری
دختر خیلی شیرینه
انشالله زندگیت سراسر شیرین کاری دخترت باشه و تو فقط نگاش کنی و بخندی
نه مثل من نگاه کنی
و غصه بخوری
مامان امیرناز
25 آبان 92 18:43
سلام عزیزم نمی دونم چی بگم نمی تونم بگم صبور باش چون خودمم مادرم می فهمم چی می کشی با تمام وجود برا فرشته ات دعا می کنم
شهرزاد
پاسخ
اره گلم خیلی سخته دیدن زحر کشیدن بچه کوچیک جه بجه خودت چه بچه دیگری داغون کنندست بووووس برام دعا کن
ميترا
6 آذر 92 11:41
تمام مدت خوندن مطالب ي بغض تو گلومه... فقط ته دلم ي چيزي داره داد ميزنه... شهزاد كم نيار!!!!!!!! تموم ميشه!! برات دعا ميكنم!!
شهرزاد
پاسخ
ممنونم عزیزم انشالله